بیایید کلمهی «جغرافیا» را از عبارت «جبر جغرافیایی» حذف کنیم و جای خالی را با کلماتی پر کنیم.
مثلاً جبر جنسیتی
جبر خانوادگی
جبر اندام
جبر سلامتی
…
کدامشان به انتخاب و قدرت ما بوده؟ هیچکدام!
کدامشان دور انداختنیست؟
به گمانم جواب همان باشد که بالاتر بود.
با همهی ارادت به جنسیت مردها من یک زن هستم.
کی اولینبار این تفاوت را شناختم؟ نمیدانم.
پدر و مادر و خانوادهام را از بین گزینههای روی میز انتخاب نکردهام اما بستر زیست کنار آنها و تأثیراتشان منِ امروز را ساخته.
هیچ کنترلی روی ساختمان اصلی اندامم، روی کاستیهای فیزیکی که با آنها متولد شدم، یا چگونگی چهرهام ندارم؛ اما همهی اینها کنار هم مرا تعریف میکنند.
وطن به گمانم یک همچین چیزی است.
سیمای زنیست در دوردست که سالها ما را درون خود حمل کرده.
زنی که موهای خرماییرنگ بلندش را
چشمان درشت و ابروهای پرپشتش را
خشمها و نگرانیهایش را
فشارها، فرازها و فرودهایش را
نارساییهای قلبی، فشارخون و بیشفعالیاش را
لبخند زیبا و دستان گرمش را
ذرهذره درون روحمان دمیده.
خارج از این بدن هر جای این جغرافیای بدون مرز که باشیم، باد از شمال بوزد یا جنوب، موهای خرماییرنگ وطنیمان در هوا تاب خواهند خورد.
در آرامش و سکوت دشتهای هرجای جهان، جایی درون قلب ما آشوب همیشه خواهد داشت.
میان سرمای سردترین نقطهی زمین، با دستانی گرم یکدیگر را در آغوش خواهیم گرفت.
به زیباترین آسمانهای جهان، با چشمان درشت قهوهایرنگمان نگاه خواهیم کرد.
در امنترین خیابانهای هر جا، مدام با ترس پشت سرمان را میپاییم.
و یک روزی شاید در بطن همان زن زیبا، یا بیرون از بدن او هر جای دیگر این خشکیِ قابل زیست، یکلحظه قلب خسته و پرآشوبمان از تپش خواهد افتاد و تمام میشویم.
وطن همچینجاییست؛ جغرافیایی که هرچند انتخابش با ما نبود.
اما با تمام صفاتش ما را ساخت.
160,000 تومان
برای عضویت در خبرنامه فرم را پر کنید
سیزده، نشریه ای مستقل است که به همت نوجوانان و زیر نظر سردبیر و مشاوران، تولید میشود. سیزده بستری است برای دیدن دنیا و مسائل روز آن از نگاه نوجوانان ۱۳ تا ۲۱ سال.